بدون عنوان

ماهه شدی قند عسلم
عزیزم تو این ماه تو اروم اروم قدم ورداشتی و از لبه میزها میگرفتی و بلند می شدی که الهی قربون اون قدمات برم ولی دقیقا مصادف با 27 ابان 92 مامانی اینا خونه ما مهمون بودند و خیلی هم بهمون خوش گذشت ولی بعد از رفتن اونها من داشتم میوه ها رو از روی میز ورمیداشتم که تو هم داشتی مثل همیشه از لبه میزمیگرفتی که بلند شی و راه بری که یهو دستت سر خورد و افتادی زمین و بالای چشمت زخمی شد که بلافاصله به مامانی اینا زنگ زدیم و اونها خودشون رو رسوندن و تو رو بردیم کلنیک طاهاو بالای چشمت 4 تا بخیه زدن که بابا جون سرت رو سفت نگه داشت و خانوم دکتر هم بخیه هات رو زد که دست هر دوشون درد نکنه و بعد از 8 روز بخیه هات رو ورداشتیم که جاش اصلا معلوم نیست . بخیه هات رو خیلی خوب زده بود پسر نازم .
این عکس دقیقا 2 ساعت قبل از زخمی شدنت بود که عینک افتابیت روباباجون خریده بود و داشتی باهاش حال میکردی 




بلافاصله بعد از اومدن از کلنیک



1 روزبعد از پانسمان شدن





بدون عنوان 