آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آيهان كوچولو

بدون عنوان

  مسافرت به دبی    پسرگلم مسافرت خیلی خوبی بودو کلی خوش گذشت در کل 1 هفته اونجا بودیم و شب یلدا رو هم اونجا بودیم وهواش عالی بود مثل هوای بهار بود . دست بابایی درد نکنه و از همه مهمتر دست پسر گلم درد نکنه که اصلا اذیتم نکرد و داشت حال میکرد . فقط وقت اومدن اذیت شدیم اونم از هوای بد تبریز بود که هواپیما نمی تونست به خاطر هوای بد تبریز فرود بیاد که رفت فرودگاه امام تهران فرود اومدو یک ساعت و  نیم  تو هواپیما بلاتکلیف بودیم و ایهان هم تب کرده بود و تبش در نوسان بود که با دارو تبش رومی اوردم پایین و بالاخره خلبان تصمیم گرفت که تو فرودگاه ارومیه فرو بیاد و ما قرار بود ساعت 2 ظهر خونه باشیم که ساعت 10 شب خونه رسیدیم و اونهم عمه جون ایهان...
29 دی 1392

بدون عنوان

  پسر نازم تقریبا 1 هفته بعد از برگشتن از دبی تولد من بود  و  بابایی بازم زحمت کشید و نهار ما رو به یک رستوران خوب برد و  برای زحمت کشید و پول نقد کادو داد . دستش درد نکنه وعصری هم مامانی اینها برای تولدم اومدند و برای تو هم از جلفا ابزار الات که توعاشقش بودی رو خریده بودند و تو اونقدر خوشحال بودی . اخه تو مهندسی و عاشق اچار . پیچ گوشتی و انبر و... هستیو به بابا اجازه نمیدادی کار کنه . وقتی بابا جعبه ابزارش رو باز میکنه تو از اون جلوتر میشینه تا باهاشون کار کنی                     I LOVE YOU AYHAN   ...
27 دی 1392

بدون عنوان

ماهگیت مبارک   پسر نازم رفته رفته شیرینتر و بزرگتر میشی .هرچقدر میبوسمت سیر نمی شم . وقتی  کسی می ره باهاش بای بای میکنی .دمپایی های منو و بابا رو برامون می یاری و در کل وسایل شخصی هر کس رو به خودش می دی . دیگه با توپت بازی می کنی . زیر تخت و زیر مبل ها رو تی ممیکشی و انگار پسر با سلیقه ای می خوای باشی.میای و منو بغل میکنی و بوسم می کنی . دوست داری همه دنبال کنند و تو بدویی . خونه هر کس میری ازشون تی میگیری وخونشون رومرتب میکنی . درضمن پسر گلم یادت نره که مامانی خیلی زحمتت رو کشیده خیللللللللللللللللللللللللللللی  زیاد از من . وقتی می بینی من اماده می شم برم  بیرون زود کاپشنت رومیاری و میدی که ب...
27 دی 1392

بدون عنوان

  ماهگیت مبارک   پسر گلم تو این ماه دیگه به خوبی داره راه میره و هر چیزی که ما میگیم کاملا متوجه میشه و هر چیزی روکه می خواهیم  برامون میاره و فوق العاده شلوغ شده و وقتی چیزی بهمون میده میگه ده ( بیا) .و  8 تا دندون دیگه هم در اورد و شد 16 تا دندون  و کلی توکارهای خونه به مامان کمک میکنه از جمله جارو کشیدن . دستمال کشیدن و تی کشیدن و ....           و راستی از همه مهمتر یه پا مهندس         ...
26 دی 1392

بدون عنوان

ماهه شدی قند عسلم عزیزم تو این ماه تو اروم اروم قدم ورداشتی و از لبه میزها میگرفتی و بلند می شدی که الهی قربون اون قدمات برم ولی دقیقا مصادف با 27 ابان 92 مامانی اینا خونه ما مهمون بودند و خیلی هم بهمون خوش گذشت ولی بعد از رفتن اونها من داشتم میوه ها رو از روی میز ورمیداشتم که تو هم داشتی مثل همیشه از لبه میزمیگرفتی که بلند شی و راه بری که یهو دستت سر خورد و افتادی زمین و بالای چشمت زخمی شد که بلافاصله به مامانی اینا زنگ زدیم و اونها خودشون رو رسوندن و تو رو بردیم کلنیک طاهاو بالای چشمت 4 تا بخیه زدن که بابا جون سرت رو سفت نگه داشت و خانوم دکتر هم بخیه هات رو زد که دست هر دوشون درد نکنه و بعد از 8 روز بخیه هات رو ورداشتیم که جا...
26 دی 1392

بدون عنوان

ماهگیت مبارک پسر نازم 1سال از عمر نازنینت مثل برگ و باد گذشت . عزیز دلم به خاطر تولدت مجبورشدم که واکسنت رو بعد از تولدت بزنم که اونم از شانس بد ما زد و تو مریض شدی و شدیدا سرماخوردی وواکسن 1 سالگیت رو  مجبورشدیم با 3 هفته تاخیر بزنیم که خوشبختانه تب خیلی خفیف کردی و وزنت 9 کیلو و 200 گرم و قدت هم  76 بود که گفتند خیلی خوبه . خدا رو شکر.فدات بشم . پسر گل مامان در 1سالگیش دقیقا 8 تا دندون داشت ولی نه از راه رفتن خبری بود و نه از حرف زدن ...
26 دی 1392

بدون عنوان

  اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.   اگر کودکان نبودند، شکوفه های زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می شد که در لغت نامه ها می شد پیدا کنی.   کاش دنیا به زیبایی روزهای کودکی می شد!   کاش دنیا سراسر کودکانه می شد و ما کودک                   پسر گلم (آیهان جان)  روزت مبارک      ...
17 مهر 1392